And the Germans killed the Jews And the Jews killed the Arabs And the Arabs killed the hostages And that is the news

۱۳۸۹ بهمن ۱۶, شنبه در ۲۳:۵۹

لعنت به همشون!!! بايد بزنيم دهنشونو سرويس كنيم
اوه...‍ژاپنيا!!! بايد حساب اون چش بادوميا رو هم برسيم
اين همه خوونه و آتيش كه داره ميسوزه.......ولي درختمون كمه!!!
اوه...لعنت به همشون...بايد همه چي رو راست و ريس كنيم

ترمز بريدم!
كارم پريد...
عقل چي چيه؟
بمب كدومه؟
برو گم شو...
پولا رو بيا بالا بينم
يكي بره علوفه جم كنه!
كنفايكون
يكي اينو جمش كنه
جفت شيش
تيك تيك
وايسا
بينگو!!!

يه كم بخندونشون...
حالا گريه شون بنداز
حالا تو راهرو برقصونشون...
پولشونو يادت نره بگيري...
حالا يه كاري كن وايسن
حالا ديگه بهشون بگو حالشون خوبه!!!

نه جاني...الان نه...
بايد ببينيم آخر اين فيلمه چي ميشه...
پشت رنگين كمونو نيگا...هاليوودو مي بيني؟ منتظرمونه...
وقتي بچه ها مي خوان برن به من و تو چه كه راجع به چيه؟
گفتم نه جان!!! بايد تا آخر نمايش جلو بريم...

جاني ادامه بده...بايد جلو بريم...
نمي دونم چي چي سر راهمونه!
ولي فكر كنم بد نباشه...
تا آخرش بيا...
انقد ميريم و ميريم تا به ** بريم
الان نه جان! من بايد ببينم آخرش چي ميشه...

وايسا جان...
فكر كنم يه چيزه خوب اونجاس...
من قبلن كتاب زياد مي خوندم ولي......
اين يكي شايد اخباره...
يا شايدم يه جور تجاوز ديگه...
يا شايدم يه نمايش چند بار مصرف...

ولي بازم لعنت به همشون...بايد بريم جلو...
بايد حساب اون چش بادوميا رو هم برسيم
ويتناميا رو بيخيال...
اصل كاري اون خرساي روسي ان...
شايدم خرساي سوئدي!
آر‍ژانتينيا رو حالي كرديم حالا نوبته ايناس...
هفت جد و آبادمون رو بيار جلو چشامون ببينم اين مگي راضي ميشه يا نه!!؟
نه نه نه نه نه نه نه نه...............!

s'cusi dove il bar (ببخشيد بار كجاس؟)
چي؟!!!
se para collo pou eine toe bar
s'il vous plait ou est le bar
انگليسي حرف بزن بينم چي ميگي!
ميگم اين بار لعنتي كجاس جان؟!!
حالا شد!!!
زنده باد بريتانيا!!!
بمير!
برو مگي...!

ترانه يا شعري كه خوندين مربوط به ترجمه ي تراك Not Now John از آلبوم Final Cut گروه Pink Floyd بود.
تو اين ترانه و ترانه هاي مشابه اش ميشه تا حدي با سبك و مواضع Roger Waters توي اشعارش آشنا شد...
آلبوم Final Cut رو به نوعي ميشه امضاي Waters در پينك فلويد دونست،چون كه تنها آلبوم گروه هست كه كاملن چه از نظر اشعار و چه از نظر آهنگ سازي توسط خود Waters تهيه شده،مثل اغلب كارهاي Waters در Final Cut ميشه به خوبي تاكيد Waters رو بر مسائل سياسي،ضد جنگ،ضد امپرياليسم و استعمارطلبي، و... حس كرد.

تو اين تراك هم همونطور كه گفته شد به خوبي اعتراض و مخالفت Waters به سياست هاي غلط و جنگ طلبانه ي دولت ها و بخصوص دولت وقت بريتانيا به نخست وزيري Margaret Thatcher ديده ميشه...همونطور كه در طول آهنگ دو جا با نام بردن از Maggie يا مگي به نخست وزير وقت بريتانيا اشاره مي كنه و او رو خطاب قرار ميده.

Roger Waters رو ميشه به عنوان يكي از بهترين و حتا بهترين ترانه سرايان موسيقي راك/متال دونست...هميشه توي اشعارش از مفاهيم عميق و پر معني استفاده كرده و Waters رو ميشه از اين نظر يكي از دو قطب اثرگذار موسيقي پينك فلويد دونست.

امضا و تاثير اشعار Waters رو به خوبي در تمامي شاهكارهاي پينك فلويد ميشه ديد،بخصوص آلبوم The Wall كه ميشه ازش به عنوان يكي از بهترين و تاثيرگذارترين آلبوم هاي تاريخ موسيقي راك نام برد كه بعد از آلبوم The Dark Side of the Moon كه در بين 5 آلبوم پر فروش جهان قرار داره پر فروش ترين آلبوم گرروه هستش...

همونطور كه گفتم تو تمامي كارهاي Waters چه در پينك فلويد چه در آلبوم هاي انفرادي Waters ميشه اعتراض و عصيان رو حس كرد...كه همين مشخصه از كار Waters يكي از پايه ها و عوامل قدرت بي حد و حصر و رشد پينك فلويد در عرصه ي موسيقي راك بوده...
اما هيچ وقت هيچ كميت و هيچ معياري براي سنجش نقش افراد در بندها و گروه هاي مختلف وجود نداشته و نخواهد داشت...

كاش ميشد شاهكار David Gilmour و Richard Wrights يعني Marooned رو هم ترجمه كرد...
اما حيف كه اين اثر بي نظير بي كلامه و فقط مي تونم بهتون پيشنهاد كنم كه اين اثر فوق العاده رو داونلود كنين...

قطب ديگر پينك فلويد گيتاريست محبوب و مشهور گروه يعني David Gilmour هستش كه با موسيقي كم نظير خودش روح پينك فلويد رو پديد آورد...و به گفته ي بعضي Gilmour بود كه دري وري هاي گوش خراش Waters رو شنيدني كرد...

اما صدا و اثر جادويي پينك فلويد ببش فراتر از صداي گيتار،درامز و بيس هستش...به قول نيك ميسون،Richard Wrights هارموني و پيوند دهنده ي موسيقي پينك فلويد بود...


Echoes،ciThe Great Gig in the Sky،Us and Them،A Saucerful of Secrets و تمام شاهكارهاي پينك فلويد مديون تلفيق ايده ها و هنر تمامي اعضاي گروه بوده هستند و خواهند بود.......و تصور پينك فلويد بدون حضور يكي از اين اعضا واقعن محال و دور از ذهن است...
همونطور كه ميشه خلاء حضور هر يك از اعضا رو تو آلبوم هاي انفرادي اونها و دو آلبوم آخر پينك فلويد به خوبي حس كرد...
The Division Bells از نظر موسيقيايي يكي از بهترين آثار پينك فلويد بود ولي به هيچ وجه نميشه برچسب پينك فلويد رو به اين كار زد...فقر معنايي و نبود اشعار و ايده هاي ذهني Waters به وضوح تو اين كار حس ميشه...



پي نوشت 1:
به هيچ وجه تو شرايط خوبي نيستم،نوشتن از موسيقي و اين حرفا هم برام خيلي سخت شده...فقط دارم مي نويسم كه يه چيزي نوشته باشم...
به جورايي دوست ندارم اون غيبت كبراي قبلمون تكرار بشه...
دوست داشتم تو شرايط و حس و حال ديگه اي بودم تا پست بهتر و كاملتري رو راجع به پينك فلويد مي نوشتم... تا حداقل نشون بدم ديويد گيلمور سروره راجر واترزه :)
ولي...............

پي نوشت 2: ...

پي نوشت 3:
کوره ها سرد شدن...
سبزه ها زرد شدن... خنده ها درد شدن...
از سر تپه، شبا...شیهه اسبای گاری نمیاد...
از دل بیشه، غروب چهچه سار و قناری نمیاد...
دیگه از شهر سرود
تکسواری نمی یاد
دیگه مهتاب نمیاد
کرم شب تاب نمیاد
برکت از کومه رفت...
رستم از شانومه رفت...
تو هوا وقتی که برق می جه و بارون میکنه
کمون رنگ به رنگش دیگه بیرون نمیاد
رو زمین وقتی که دیب دنیا رو پرخون می کنه
سوار رخش قشنگش دیگه میدون نمیاد...
شبا شب نیست دیگه یخدون غمه...
عنكبوتاي سيا شب تو هوا تار مي تنن...
دیگه شب مرواری دوزون نمیشه
آسمون مث قدیم شبها چراغون نمیشه
غصه کوچیک سردی مث اشک جای هر ستاره سوسو میزنه!!!
سر هر شاخه خشک از سحر تا دل شب جغده که هو هو میزنه...!!!

دلا از غصه سیاس...
آخه پس خونه خورشید کجاس.........؟
قفله؟وازش می کنیم!
قهره؟نازش می کنیم!
می کشیم منتش... ...می خریم همتشو!
مگه زوره؟ به خدا هیچکی به تاریکی شب تن نمیده...
موش کورم که میگن دشمن نوره به تیغ تاریکی گردن نمیده!

دخترای ننه دریا رو زمین عشق نموند...
خیلی وقت پیش بارو بندیلشو بست خونه تکوند
دیگه دل مثل قدیم عاشق و شیدا نمیشه
تو کتابم دیگه اون جور چیزا پیدا نمیشه...
دنیا زندون شده...
نه عشق نه امید نه شور...
برهوتی شده دنیا که تا چش کار میکنه مردس و گور...

نه امیدی......! چه امیدی؟؟به خدا حیف امید...!!!
نه چراغی......! چه چراغی؟؟چیز خوبی میشه دید؟
نه سلامی......! چه سلامی؟؟همه خون تشنه ی هم
نه نشاطی......! چه نشاطی؟؟مگه راهش میده غم؟

داش آکل مرد لوطی
ته خندق تو قوطی
توی باغ بی بی جون...
جم جمک، بلگ خزون

دیگه ده مث قدیم نیس که از آب در می گرفت
باغاش انگار باهارا از شکوفه گر می گرفت
آب به چشمه! حالا رعیت سرآب خون میکنه
واسه چار چیکه آب چل تارو بیجون میکنه
نعشا می گندن و می پوسن و شالی می سوزه...
پای دار قاتل بیچاره همون جور تو هوا چش میدوزه...
چی می جوره تو هوا؟رفته تو فکر خدا...؟
نه برادر! ...تو نخ ابره که بارون بزنه...
شالی از خشکی درآد پوک نشا دون بزنه...
آخ اگه بارون بزنه...!
آخ اگه بارون بزنه......!

احمد شاملو.....


آخه پس خونه ي خورشيد كجاس؟
خورشيد آسمون مردم ما سالهاس كه يخ زده...
خورشيد ما سال هاس كه خودش تو دل تاريك شب دنبال يه دونه كبريت ميگرده...
اما نمي دونه كبريتش اين پايين تو دست دخترك كبريت فروش انقدر سوخت و سوخت كه دل هيشكي نسوخت...

اينم منم...
زني تن...ببخشيد...مردي تنها...
در آستانه ي فصلي سرد...
در ابتداي درك هستي آلوده ي زمين...
و ياس ساده و غمناك آسمان
و ناتواني اين دست هاي سيماني...
و فكر كنم كه بايد ايمان بياوريم به آغاز فصل سرد...

سردمه...پس هستم...

...

۱۳۸۹ بهمن ۸, جمعه در ۱۲:۱۶


وا‍‍ژه ها و كلمات ناقل معاني و مفاهيمي هستند كه نا خودآگاه با دريافت آنها احساس و حالات گوناگوني در پس زمينه ي ذهن ما تداعي مي شوند و همين پس زمينه ي ذهني باعث شكل گيري نيم بيشتري از درك و برداشت ما از هدف و مقصود حقيقي بيان آن كلمات مي شود.

با در نظر گرفتن اين نكته كه يكي از اصلي ترين و پر كاربردترين راه هاي ارتباط ميان انسان ها ارتباط كلامي و بعضن نوشتاري است پس انتخاب وا‍ژه هاي مناسب و بجا يكي از مهمترين عوامل در رساندن كامل و صحيح مقصود ما از ارتباط با ديگران است.

به همين شكل علائم و نشانه هاي بصري نيز به نحو چشم گيري مي توانند از بار واژه ها كاسته و آنها را در رساندن معنا و مفهوم ياري دهند.در اين بين هدف اصلي اين نوشتار نشان دادن سهم واژه هاست...واژه هايي كه جملات را مي سازند...جملاتي كه اشعار،داستان ها و سخنان ما را شكل مي دهند...اشعار و كتاب ها و سخناني كه شايد خود سرنوشت ما و يك نسل را شكل مي دهند و يا سال ها آوازه ي گوش نسل هاي متعدد خواهند بود...

هدف از خلق آثار هنري مانند شعر،داستان،موسيقي و… نيز انتقال مفاهيم گنجانده شده در اين آثار و به نوعي ارتباط انسان هاست…

موسيقي نيز يك زبان است كه از به هم پيوستن واژه ها پديد مي آيد…واژه هايي كه شايد با كلمات و واژه هاي متداول ما متفاوت باشند ولي مي توانند حتا بهتر از آنها در رساندن اهداف و مفاهيم گوناگون عمل كنند…

نت ها ملودي ها ريتم ها و هارموني ها،واج ها و كلمات اين زبانند…

اشعار نيز با همراهي كردن موسيقي به انتقال هر چه بهتر احساس و مفاهيم كمك بسياري مي كنند…

در موسيقي و شعر نيز انتخاب واژه هاي مناسب چه در متن و چه در نام قطعات يكي از مهمترين عوامل براي انتقال بهتر مفهوم شعر و يا قطعه ي موسيقي به شمار مي رود.

برخي اسامي خود به خود براي گروه ها و سبك هاي مختلف مرز ايجاد مي كنند...يا همانطور كه گفته شد به نوعي قبل از شنيدن يك اثر و يا آشنايي با يك گروه خاص با پيش زمينه ي معنايي كه براي ما به وجود مي آورند باعث ايجاد يك ذهنيت خاص مي شوند كه اين ذهنيت تاثير بسزايي در درك كلي ما نسبت به گروه يا اثر مورد نظر خواهد داشت.

SLAYER...نا خودآگاه با شنيدن نام SLAYER (قاتل،سلاخ) حتا براي كسي كه هيچ ذهنيتي نسبت به اين گروه Thrash Metal ندارد تصوير يك گروه با موسيقي و اشعار بسيار خشن و سريع در ذهن شنونده شكل مي گيرد و او قبل از شنيدن و آشنايي بيشتر با گروه يك ذهنيت نسبي نسبت به موسيقي مورد نظر پيدا كرده كه اين ذهنيت چه درست چه غلط بر نظرات بعدي اون نسبت به گروه تاثير خواهد گذاشت...حتا اگر موسيقي گروه با تصورات او كاملن مغاير بوده باشد...

يا Metallica...فقط چند ميلي ثانيه فكر كردن براي ريشه يابي اين اسم كافيست تا مخاطب تنها با شنيدن نام گروه كاملن متوجه سبك و جزئيات موسيقي و كاري گروه متاليكا شود...


Megadeth,lamb of god,in flames,death,cradle of filth,gojira,immortal,…………


حتا بدون هيچ پيش زمينه اي با شنيدن اسامي بالا 90 درصد ماهيت موسيقي و اشعار گروه (حتا به غلط) در ذهن مخاطب به تصوير كشيده ميشود...

و اما.............TOOL...

تا پس فردا هم روي اين اسم فكر كنين عمرن نمي تونين هيچ پيش زمينه ي درستي نسبت به اين گروه توي ذهنتون ايجاد كنين...(لهجه ام عوض شد :D چون حس كردم عاميانه نوشتن اين دو خط بهتر مطلب رو ميرسونه) و اين يعني موسيقي به وا‍ژه ها معنا مي بخشه نه واژه ها به موسيقي...


Tool با تلفيق موسيقي بي نظير خود با مفاهيم عميق گنجانده شده در اشعار فلسفي و به تفسير بعضي عرفاني و با همراهي جلوه هاي بي نظير بصري به عصاره ي بي نظير و كميابي از موسيقي دست يافته كه تنها لقبي كه مي توان براي اين سبك ويژه انتخاب كرد همين اسم گروه يعني tool است...

Tool در لغت به معني ابزار است...و انتخاب اين نام از طرف اعضاي گروه شايد براي نشان دادن هدف ابزاري موسيقي است...

ابزاري نه فقط براي گذر زمان...بلكه براي لحظاتي فارغ شدن از زندگي روزمره ي بشري...

موسيقي Tool را مي توان به دو بخش كاملن مجزا تقسيم كرد كه با وحود جدا بودن از يكديگر هر دو به طور موازي در يك مسير و به صورت هم نياز پيش مي روند...

از اين نظر اين دو بخش رو جدا از هم معرفي كردم كه خود گروه هيچ وقت متن اشعار رو به همراه آلبوم ها منتشر نكرده تا از تاثير دو طرفه ي هر كدوم از اين ها روي ديگري جلوگيري كنه،البته تاكيد بيشتر روي جلوگيري تاثير ترانه ها به روي موسيقي هستش...چون كه به دليل عميق بودن اشعار گروه اكثر شنوندگان بعد موسيقيايي آلبوم رو كنار گذاشته و خودشون رو توي اشعار آلبوم گم مي كنن در صورتي كه از خيلي جهات هدف اصلي بخصوص اعضاي گروه tool بعد موسيقيايي آلبوم هاست...

بحث حول محور جدا بودن اين دو بخش از هم در كل خيلي بحث پيچيده و سنگيني هستش و هستند كساني كه هر كدوم به يك نظر خاص متمايل هستند...

كساني مثل Roger Waters كه تاكيد بسياري روي اشعار و مفاهيم گنجانده شده در متن ترانه ها دارند و از اين جهت خيلي وقتها بعد موسيقيايي رو فراموش مي كنند و اگر David Gilmour اي در Pink Floyd نبود كسي نمي تونست بدون موسيقي بي نظير Gilmour حتا با در نظر گرفتن اشعار فوق العاده Waters به آلبوم The Wall اين گروه گوش بده...

و همينطور عكس اين قضيه...نميشه فقط موسيقي رو از بعد موسيقيايي نگاه كرد...و در كل به نظر من حضور قوي و همزمان اين دو بخش كنار هم يك امر الزامي براي موفقيت يك اثر هنري است...

يك مثال خيلي خوب براي اين قضيه كنار هم قرار دادن كارهاي انفرادي دو اسطوره ي دنياي راك هستش...يعني Roger Waters و David Gilmour...كارهاي انفرادي Gilmour از نظر موسيقي فوق العاده و بي نظيرن و كارهاي Waters از نظر ترانه ها...ولي توي هر دو كار ميشه به خوبي خلاء وجود بعد ديگر كار يعني موسيقي يا ترانه رو حس كرد.


گروه Tool با سبك Progressive راك/متال در سال 90 در Los Angeles كاليفرنيا شروع به كار كرد...

اولين آلبوم Tool يعني Undertow با ريشه هاي Heavy Metal در سال 93 منتشر شد ولي بعد ها به تدريج اعضاي گروه با انتشار آلبوم Aenima با گذر از Heavy به سمت Alternative به طرف شكل گيري مسير و سبك اصلي گروه پيش رفتند


اعضاي گروه :




Maynard James Keenan(Vocal)







Danney carey(Drums)






Adam Jones (Guitar)







Justin Chancellor (Bass Guitar)a






بهترين تعبيري كه از موسيقي Tool مي توان داشت تلفيق تضادهاست...
اوج ظرافت در عمق خشم و نفرت......غريب و آشنا...شرقي و غربي...

به عنوان يكي ديگر از خصوصيات منحصر فرد اين گروه مي توان به موزيك ويدئو هاي گروه اشاره كرد...
اكثر موزيك ويدئو هاي گروه بدون هيچ گونه تصوير از حضور اعضاي گروه هستند،و دليل اين كار نيز مثل منطق اصلي گروه يعني جلوگيري از به وجود آمدن واسط و مانع بين شنونده و پيام و موسيقي است...
همچنين اغلب ويدئوهاي گروه با تكنيك STOP MOTION يا STOP ACTION تهيه شده اند...
از بهترين موزيك ويدئوهاي گروه كه مثال خوبي براي اين نوع خاص از موزيك ويدئو ها هستند موزيك ويدئو Schism از آلبوم Lateralus است...

همانطور كه قبلن گفته شد يكي از نقاط قوت گروه علاوه بر موسيقي بي نظير گروه،اشعار عميقي هستند كه اغلب توسط مغز متفكر و ستون اصلي گروه يعني Marnyard نوشته مي شوند...Marnyard بدون شك جزو بهترين ترانه سرايان دنياست...(به نظر من ترانه،شعر و... كلمه هاي مناسبي براي نسبت دادن به متن آهنگ ها نيستند)
بدون هيچ توضيح بيشتري براي آشنايي بيشتر با سبك و اشعار گروه ميتونين با داونلود و ديدن ترجمه ي دو تراك از آلبوم Lateralus با سبك و كارهاي اين گروه بيشتر و بهتر آشنا بشين...




Parabol

گرم...به طرز غريب و محصور كننده اي گرم...
اين كالبد..اين كالبد كه من به تن دارم...
اين حقيقت...اين حقيقت كه تو را در آغوش مي كشد...
اين كالبد...اين كالبد كه من به تن دارم...
بسيار حيرت زده و اميدوار...
حيرت زده و به طرز وحشيانه اي اميدوار...

ما به سختي به ياد مي آوريم كه چه بود و چه شد پيش از اين لحظه ي گرانبها...
قبل از انتخاب حضور...در اين لحظه...در اينجا...
صبر كن...
اين كالبد...اين تن كه مرا از حركت باز مي ايستاند...
و تنهايي مرا در اينجا انكار مي كند...
اين تن...با اين تن من خود را جاودانه مي پندارم...و تمام اين درد و رنج را وهم و خيال...

______

Parabola

ما به سختي به ياد مي آوريم چه چيز و چه كسي پيش از اين لحظه ي گرانبها آمده
ما بودن در اين مكان را در اين لحظه بر مي گزينيم...بايست...در درون خود بايست...
اين حقيقت پاك...اين تجربه ي مقدس...
انتخاب حضور در اينجا...

اين كالبد...اين تن كه مرا باز مي ايستاند...انكار تنهايي من باش در اين تن...
اين تن كه مرا باز مي ايستاند...
حس جاودانگي...
اين درد و رنج چيزي چز اوهام نيست...

زنده ام!!! من در اين حقيقت مقدس...در اين حقيقت مقدس و انتخاب حضور در اين جا

اين كالبد...اين تن كه مرا باز مي ايستاند...انكار تنهايي من باش در اين تن...
اين تن كه مرا باز مي ايستاند...
حس جاودانگي...
اين درد و رنج چيزي چز اوهام نيست...

مي گردم و مي چرخم در اين حكايت آشنا...
و حول هر تجربه ي نو خود را مي تنم...
و اين فرصت و مجال را براي و نفس كشيدن و زنده بودن به نيكي مي پندارم...

اين تن كه مرا باز مي ايستاند و وجود سست و فاني ام را به من يادآور مي شود...
اين لحظه را در آغوش بگير و به خاطر آور كه ما جاودانه ايم...و تمام اين درد و رنج وهم و خيال..............

__________________________________

پي نوشت : سلام به همه ي دوستان عزيزي كه خيلي وقت بود دلم براتون تنگ شده بود و نمي تونستم بيام و به بهانه ي چند خط نوشته و كامنت كنارتون باشم...اميدوارم كه حال همه تون خوب باشه...

قبل از هر چيز به خاطر اين دوري طولاني مدت از آرش عزيز معذرت مي خوام...و تولد دو سالگي "متال براي هميشه" رو به آرش و بقيه دوستان عزيزي كه تو اين مدت ما رو از ياد نبردن تبريك مي گم...

يه كم نوشتن از موسيقي و مشتقاتش برام سخت شده بود و الانم چندان فرقي نكرده...اگه مي خواستم تو اين مدت چيزي بنويسم چندان نمي تونستم چيزي در خور و همسو با جو و محيط اين بلاگ و بحث هاي پيرامونش بنويسم...ولي ديگه نتونستم ننويسم...اومدم و با نوشتن اين چند خط يه بهانه تراشيدم تا دوباره كنار هم باشيم...

به اميد اينكه شروعي دوباره باشه براي روزهاي خوب گذشته...

تولد دو سالگی ات مبارک «متال برای همیشه» !

۱۳۸۹ دی ۶, دوشنبه در ۱۰:۳۴



متال برای همیشه
متال برای...
متال... ...
مـ... ... ...
... ... ... ...

وقتی منتظر یک پست جدیدی ،وقتی دلت برای نوشته های آرش و امید تنگ شده، وقتی خیلی وقته خبری از آن ها نداری، وقتی فکر می کنی چی شد این جوری شد... یکهو به وبلاگ متال برای همیشه می آیی و با کلی ذوق و شوق این جمله های بی سر و ته را می خوانی!
آرش را می شناسی؟ متولد 68، 192 قد، 70 وزن، چشم: مشکی، مو: مشکی ، دانشجوی......... دوست داری بیشتر بدانی؟ همانی که دو سال پیش توی بلاگفا می نوشت. همانی که به جرم نوشتن پست هایی که توش «آزادی» و «سیاست» بود فحش می خورد. همانی که آقایی بهش می گفت : ناسیونالیست افراطی. همانی که شعر های شاملو را خیلی دوست داشت. همانی که به ادبیات عشق می ورزید. همانی که توی پست هاش حرف های گنده گنده می زد. همانی که عاشق نظریه پردازی بود. همانی که به فلسفه علاقه داشت. همانی که...
امید را چی؟ یک روز آمد نظر داد. آره آشناییشان خیلی ساده بود. بعد هم با هم چت کردند. آرش به امید پیشنهاد همکاری داد. امید دیگه. همانی که عاشق پینک فلوید بود. همانی که توی دوست داشتن آناتما با آرش هم سلیقه بود. همانی که گاهی دلش می گرفت و حرفای سیاه می زد. همانی که بارها از جنبش سبز توی پست هاش حمایت کرد. همانی که قلمش خیلی خودمونی و قشنگ بود.
یادت می آید؟ یک روز آمد و تهدیدشان کردند که وبلاگ را ببندند مگر نه به جرم توهین به نظام ، شلاق و حبس در انتظارشان نشسته. آن ها هم به بلاگر آمدند و شروع کردند نوشتن و نوشتن و نوشتن. حتماً یادت می آید که اوایل هفته ای دو سه تا پست می نوشتند! بعد ها هفته ای یک پست و بعد؟ کم کم موج فیلتر کردن وبلاگ های متال شروع شد. پیامک ها خبر فیلتر شدن وبلاگشان را می دادند و چه اشک هایی که نریختند... کم کم یاد گرفتند قوی باشند. یاد گرفتند مرد باشند. یاد گرفتند گریه هاشان را مخفی کنند و بغض های شان را توی خودشون بریزند. هر بار یک شماره به آدرس وبلاگشان اضافه می کردند و پیش خودشان فکر می کردند افتخار بزرگیه توی این مملکت فیلتر شدن! اشتباه هم نمی کردند. می کردند؟ تا این که سه بار فیلتر شدند. سه بار ادامه دادند.
دو سال از اولین پستی که آرش توی بلاگفا نوشت گذشته. حالا «متال برای همیشه» 2 ساله شده!!! دو سال نوشتند فقط به عشق متال متال و متال. دو سال نوشتند فقط برای این که نمی توانستند از عشقشان دل بکنند. دو سال نوشتند برای این که در جمع دوستانشان احساس خوشحالی می کردند. دو سال نوشتند تا یک وبلاگ همیشه بروز و قوی در زمینه ی موسیقی متال داشته باشند. دو سال...
می خواهند برگردند. شاید خیلی زود، شاید هم کمی دیر. می خواهند نفس بکشند. می خواهند زنده باشند. می خواهند بنویسند. منتظرشان باشید.  

موسیقی سیاه ، خوب یا بد؟

۱۳۸۹ مهر ۲, جمعه در ۱۶:۴۰

در سیاره ای که ملیون ها سال است با شتاب به سوی فراموشی می رود ما در میان غم زاده شده ایم؛ بزرگ می شویم ، تلاش و تقلا می کنیم، بیمار می شویم، رنج می بریم، سبب رنج دیگران می شویم، گریه و مویه می کنیم، می میریم، دیگران هم می میرند، و موجودات دیگری به دنیا می آیند تا این کمدی بی معنی را از سر گیرند.
(تونل – اثر ارنستو ساباتو)

در سال های اخیر شاهد رشد چشمگیر گروه هایی هستیم که موسیقی شان را با اندوه، سیاهی، ناامیدی، افسردگی و خودکشی می شناسند. بلک متال و دوم متال در میان دیگر سبک های موسیقی متال بستر بسیار خوبی برای ظهور این گروه ها بوده است. تا جایی که مشتقاتی هم چون suicidal black metal و depressive black metal و funeral doom و... نهایت سیاهی و تاریکی را در ذهن ها تداعی می کنند. دپرسیو بلک متال که گاهی با بلک متال خودکشی گرا یکی شمرده می شود جولانگاه گروه هایی است که در اشعارشان از خودکشی، خودآزاری، خودزنی، خود تخریبی، جنون و... سخن می گویند و «نیستی» را راه رهایی آ دمی از رنج ها معرفی می کنند. وکالیست ها ضجه می زنند و گیتار فضای رعب آور و غم بار و درامز با سرعت زیاد، آشفتگی و ویرانگری زندگی را در ذهن تصویر می کنند و شنونده گاهی آن چنان تحت تاثیر قرار می گیرد که پس از شنیدن آهنگ، از زنده بودن خود خوشحال می شود!

در این نوشتار می خواهم به بررسی چند پرسش اساسی بپردازم:
ریشه رشد و گسترش موسیقی سیاه چیست؟
هدف از اشعار و موسیقی این چنینی چیست؟ انگیزه ی سازندگان این آهنگ ها چه می باشد؟
اصولا وجود این بند ها مفیدند یا مضر؟
مخاطبان این موسیقی کیستند؟

نگارنده قصد دارد دریافت های تجربی و انگاره های علمی خود را – هر چند ناقص و کوتاه – در حد بضاعت خود و وبلاگ با شما در میان بگذارد. قبل از تشریح و توضیح بیشتر اضافه می کنم قصد تقبیح و تکریم سبکی ویژه  و موسیقی ویژه و گروهی ویژه را نداشته و در نهایت بی طرفی این مقاله را از سر می گیرم.

وجود موسیقی سرشار از ناامیدی و غم – که از این پس من به آن موسیقی سیاه می گویم - حاکی از وجود مخاطب غمگین و ناامید است آن چنان که وجود پزشک حاکی از بیمار. مخاطب غمگین اتفاقا ممکن است در دنیایی زندگی کند که از رفاه و آسایش خوبی برخوردار باشد. این مخاطب موسیقی بعضا شاد رپ، موسیقی عامه پسند پاپ، موسیقی آرامش بخش لایت، موسیقی هیجانی راک، موسیقی سنتی کلاسیک، موسیقی بومی کانتری و... را می شناسد اما انتخاب او موسیقی سیاه و غمبار دپرسیو است.
این مخاطب اتفاقا ممکن است شرایط مالی خوبی داشته باشد و در سرزمینی مرفه و توسعه یافته که از حقوق مدنی و آزادی های اجتماعی خوبی برخوردار است زندگی کند. پس علت تمایل چنین مخاطبی به موسیقی سیاه چیست؟

دنیای مدرن با همه امکانات و ابزارها ی رفاهی اش – از رشد تکنولوژی تا رشد فرهنگی، اجتماعی و سیاسی- نتوانسته است از درد ها و آمال انسان مدرن بکاهد. این واقعیت تلخ را می توان با رجوع به آمارهای افسردگی و خودکشی در کشور های توسعه یافته یافت. پژوهش های انجام‌شده در اين زمينه نشان مي‌دهد كه در اروپا و آمريكا  15 تا  30درصد بزرگسالان در طول زندگي‌شان حتماً يك‌بار به افسردگي عميق مبتلا شده‌اند. شیکور ساکسنا، یکی از اعضای بخش بهداشت روانی در سازمان بهداشت جهانی چنین می گوید:  آمار و ارقام ما نشان می دهد که بار افسردگی احتمالا افزایش خواهد یافت تا جایی که در سال 2030 این بیماری در مقایسه با همه ی بیماری های دیگر که آدمی با آن ها مواجه است، بزرگترین بار برای بهداشت در جهان خواهد بود .
روابط اجتماعی شکننده و ضعیف ناشی از ظهور فضای مجازی و روابط غیر رودر رو، نابسندگی ناشی از افزایش انتظارات و انتخاب ها که منجر به ناخرسندی می شود، افزایش دغدغه های فکری ناشی از تاثیرات پول و قدرت در روابط اجتماعی و تغییر تعریف خوشبختی و موفقیت، ماشینی شدن زندگی ناشی از صنعتی شدن و دیگر اختلالات دنیای مدرن هر کدام بشر امروز را سرگردان، ناخرسند  و افسرده کرده است.
کارل یاسپرس در این باره چنین می گوید:
امروزه مغاک حاصل از ناخرسندی از دستیابی صرف و آن گونه بی یاوری که پیامد در هم شکستن مجراهای ارتباطی است، چنان تنهایی روحی ای پدید  آورده است که پیش از این هرگز وجود نداشته است. این تنهایی خود را پنهان می کند و به عبث تسلی و خلاصی خود را در رفتارهای نابخردانه و شهوانی می جوید تا آن جا که سرانجام به درک عمیق اهمیت ایجاد همپیوندی میان آدمیان هدایت شود.
بسياري از آدمیان ، افسردگي خود را به صورت خستگي ، بي قراري و تظاهر به بيماري نشان مي دهند و در حالت افراطي به صورت فعاليت هاي جنسي ، پرخاشگري و رفتار بزهكارانه بروز مي دهند .

بنیانگذاران گروه های موسیقی سیاه، لزوما انسان های دیوانه و افراد مالیخولیایی و بیماران روانی نیستند. آن ها با ساختن این موسیقی دست به گونه ای تخلیه روانی می زنند – آن گونه که همه ی ما به درد دل کردن یا به درد دل شنیدن علاقه مندیم. موسیقی سیاه و غم آلود اگر بتواند باعث تخلیه روانی و ایجاد حس همدردی در شنونده بشود می تواند به عنوان مسکنی قوی برای انسان مدرن شناخته شود. آزادسازی انرژی ها و هیجانات منفی و همدردی با ترانه سرا و موسیقی آن، می تواند تاثیرات مثبتی روی شنونده داشته باشد.
همان گونه که با روبه رو شدن با دیوانگان، بیماران روانی و معلولان جسمی و ذهنی احساس قدرت، شادمانی و شکرگزاری حاصل از سلامت  خود و احساس اعتماد به نفس فراوانی می کنیم، شنیدن این موسیقی نیز چنین تاثیری را می تواند داشته باشد.
اما گاهی ترغیب و تشویق به خودکشی، افسردگی و خودآزاری در ترانه ها شنونده ی کم ظرفیت و تازه کار موسیقی سیاه را در گرداب مشکلات و گرفتاری های خود غرق کرده و او را به اوج افسردگی و نومیدی می رساند و این چنین است که بستر مناسبی برای اقدامات و تصمیمات عجولانه و نابخردانه فراهم می شود.
به دیگر سخن، این موسیقی دو تاثیر متفاوت می تواند داشته باشد:
  1. 1)از غم ها و مشکلات فکری و روحی انسان بکاهد و او را به آرامش و آسودگی فکری هدایت کند.
  2. 2)بارقه ی امید و انگیزه ی زندگی اش را به ناامیدی و محکومیت به شکست بدل سازد.

بر پایه ی پژوهش جدیدی که به تازگی در مجله British Journal of Psychology به چاپ رسیده ، برخی مردم به موسیقی گوش می دهند تا احساسات خود را تحت کنترل در آورند. این افراد که اغلب عصبی و درون گرا هستند بیشتر از موسیقی جهت فضاسازی عاطفی برای خود و دیگران، تقویت روحیه و ایجاد انگیزش استفاده می کنند. حال آن که گروه دیگری با پشتوانه و انگیزه ی فکری بر موسیقی مورد نظر تمرکز می کنند. این افراد احتمالا موسیقی را بیشتر به شکل منطقی و ادراکی می شناسند، بر روی پیچیدگی های فنی و هنری آن متمرکز می شوند و با گوشی نقاد به ارزیابی قطعات می نشینند.
بیشتر شنوندگان موسیقی سیاه و دپرسیو از دسته نخست هستند. از این روست که متاسفانه در حوزه ی موسیقی سیاه در سال های اخیر شاهد آلبوم ها و گروه های ضعیفی هستیم که از نقطه نظر فنی و هنری حرفی برای گفتن نداشته اند؛ همان بند هایی که نام depressive black metal یا suicidal black metal را با خود حمل می کنند و از قضا توانسته اند شنونده های فراوانی را پیرامون خود گرد آورند اما موسیقی شان ضعیف و ابتدایی است.
هر چند موسیقی می تواند به ارضای احساسی و عاطفی شنونده کمک کند اما فراموش نکنیم موسیقی خود هدف است و نه ابزاری برای رسیدن به هدف؛ به دیگر سخن، موسیقی صرفا  ابزار به گریه در آوردن شنونده، در فکر فرو بردن او، شاد کردن او، به آرامش رساندن او، تهییج او و غیره نیست بلکه شنیدن موسیقی خود از والاترین اهداف است که می تواند همه ی آن ها را به همراه داشته باشد از این رو است که در انتخاب هدف باید دقت شود  و همواره شنیدن آگاهانه را به مخاطبان هر نوع موسیقی توصیه می کنم.
موسیقی خوب باید بتواند تحرک فکری و ذهنی در شنونده پدید آورد. موسیقی ای که صرفا فضاهای تیره و تار و نواهای مالیخولیایی دارد و کرختی و سکون را به شنونده تحمیل می کند چیزی بهتر از روضه خوانی های مداحان و عربده کشی های شان نیست.



نظریه ی مشترک فروم های UM و...

۱۳۸۹ شهریور ۲۵, پنجشنبه در ۱۲:۰۹
متنی که این پایین به رنگ آبی می بینین نظریه ی سرای سالمندان متال هد های جوان هست که دوست عزیزمون Brutal تو قسمت کامنت های پست قبل گذاشته...گفتم خیلی وقته آپ نکردیم،چه بهتر که با نظر این دوستمون آپ کنیم...بالاخره اینجا یه فضای بازه که هر کسی میتونه نظرش رو بگه،منم چون این نظر از طرف پیشکسوتان خاک صحنه خورده ی این سبک غیر اعتراضی و جلف و لوس و بی معنی بود گفتم که بذارم تا بقیه ی دوستان هم باهاش آشنا بشن...البته مثل اینکه تو دهه ی 60 و 70 میلادی که این دوست عزیزمون ازش میان فحش و الفاظ رکیک مد بوده،برای همین کسانی که دوست ندارن با چنین الفاظ باستانی ای مواجه بشن از خوندن کامنت این عزیز صرف نظر کنن...


"""واقعا خسته شدم از بس تو وبلاگهای ایرانی دیدم که نوشتند "موسیقی متال موسیقی اعتراضه"

کله ی کیریتون رو از تو کونتون در بیارید! چنین چیزی هم نیست!

من نمیدونم چرا فقط توی وبلاگهای ایرانی چنین خزعبلاتی رو در مورد موسیقی متال میخونم.حالا مثل خودتون الکی با ادب حرف نمیزنم. بی شیله پیله حرفمو میگم.خداییش یا درست بنویسید یا کلا جمع کنید. چندتا کسخل دوره هم جمع شدید نظریه ارائه میدید هر روز.
موسیقی رو بیخیال شدید چسبیدید به تفسیرش! آقا جان یه چیزو میشه 1000 جور تفسیرش کرد.حالا من خودم اصلن هیچی, این حرفهای کیریتون رو توی فرومهایی مثل um بزارم همه بهتون میخندند.البته اعضای فرومهایی که میگم همشون بالای 30-40 سال سن دارند و به اندازه عمرتون متال فن بودند و به اندازه موهای سرتون لایو رفتن.آخه حق هم دارن بخندند.خنده دار نیست؟ آخه کسخل تو چنتا الد اسکول گوش دادی بر اساس اونا داری میگی متال فلانه متال بهمانه.متال یه چیزه واحد نیست که تو میای میگی هدف متال چیه!
از وقتی adsl اومده وبلاگهای فارسی از فبل هم کیریتر شدن! یه عده میشینن هر روز 10 تا آلبوم دانلود میکنن میرن متال-آرکایوز یه نگاهی به info اشون میندازن بعد میان هر کسشعری به ذهنشون میرسه تو وبلاگشون مینویسن!
بعضیهاشون هم که چندتا کتاب نیچه و کامو و ... خوندن سعی دارند موسیقی رو با چیزایی که خوندند مرتبط کنند و خودشون رو از این طریق ارضا کنند که آره ما هم یه کسشعری گفتیم و چندتا کسخلتر از خودمون ازمون تعریف کردند
آقا به هرچی اعتقاد دارین این کسخل بازیا رو جمع کنید یا بشینید به کس نوشتنتون در مورد موسیقی متال ادامه بدید و از همدیگه تعریف کنید."""

اینم لیک کامنت ایشون

-----------------------------

اینم نظریه عزیزم...

شما تو فروم های چی چی بود گفتی؟! UM؟ با اون رفقای بالای 50 سالتون میشینین فحش هایی که گفتی رو با هم تمرین میکنین و از خاطرات کنسرت های بلک سبت و از اون شبی که با راب هالفورد و پال استنلی دور یه میز مشروب خوردین میگین؟!
هر کسی برداشت خودشو از موسیقی داره،من چرت و پرت برداشت میکنم شما برو از خاطرات لایوت با پیر پاتال های دور و برت بگو


ترجمه شده برای بلاگر فارسی و توسط مجتبی ستوده | این وبلاگ برای تمامی مرورگرهای موجود بهینه سازی شده است
ایجاد شده با قدرت بلاگر | خوراک مطالب | خوراک نظرات | طراحی شده توسط MB Web Design