‏نمایش پست‌ها با برچسب موسیقی، کیفیت، مقاله ی تحلیلی، نقد موسیقی. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب موسیقی، کیفیت، مقاله ی تحلیلی، نقد موسیقی. نمایش همه پست‌ها

موسیقی در ترازوی کیفیت

۱۳۸۸ اسفند ۱۱, سه‌شنبه در ۰:۱۷


زندگی بشر همچون یک قطعه ی موسیقی ساخته شده است. انسان با پیروی از درک زیبایی ، رویداد اتفاقی را پس و پیش می کند تا از آن درونمایه ای برای قطعه ی موسیقی زندگیش بیابد. انسان این درونمایه را – همانطور که موسیقیدان با زمینه های سونات عمل می کند- تکرار خواهد کرد، تغییر خواهد داد، شرح و بسط خواهد داد و جابجا خواهد کرد .... انسان همیشه ندانسته، حتی در لحظه های عمیق ترین پریشانی ها، زندگیش را طبق قوانین زیبایی می سازد.
بخشی از «بار هستی» اثر جاودانه ی «میلان کوندرا»




پروفسور استفان کاوی، نویسنده مشهور آمریکایی هستی آدمی را دارای چهار بعد جسمانی، ذهنی، معنوی و اجتماعی/عاطفی می داند و بر این باور است که زندگی سالم و متوازن تنها در گرو توجه عمیق و موثر به همه ی این ابعاد است. تندرستی جسم و توجه به تغذیه مناسب، استراحت کافی و ورزش لازمه ی بازسازی جسمانی است . تفکر، آرامش و خلوت مایه ی بازسازی ساختار معنوی انسان است. بسیاری از ما با غوطه ور شدن در شاهکار های ادبی ، یا آثار موسیقی دانان و نیز هم آغوشی با طبیعت زندگی مان را از شور و نشاط لبریز می کنیم و توان معنوی مان را تقویت می کنیم. رشد و پرورش ذهن نیز در گرو مطالعه، کسب دانش و شناخت خود و جهان است. برای کسب اطلاعات خوب و مفید و گسترش ذهن هیچ راهی بهتر از مطالعه ی کتاب های خوب و مفید نیست. مطالعه به ما امکان می دهد تا با بهترین اندیشه ها و آرمان های کنونی و افکاری که تا به حال در جهان مطرح شده ارتباط حاصل کنیم. زندگی شاد، سالم و پربار افزون بر همه ی اینها حاصل کمک و نوع دوستی و روابط اجتماعی است. اگر هوش عاطفی خود را رشد ندهیم با فشار عصبی و دشواری های اجتماعی رو به رو می گردیم و احساسات مخربی همچون خشم، رشک، حسادت و احساس گناه را تجربه می کنیم؛ به همین دلیل است که ضرورت دارد که پیوسته در بهبود روابط خود و دیگران بکوشیم به خود نظم بدهیم، به فراسوی زندگی خود برویم و در ذهن و دل دیگران نفوذ کنیم و همکاری فعال و پویا داشته باشیم.

 امروزه، در زندگی بسیاری از انسان ها، موسیقی به عنوان یک نیاز شناخته می شود ؛ به طوری که آن ها مدت زمان مشخصی در روز را به گوش دادن به موسیقی مورد علاقه ی خود اختصاص می دهند. اگر از آن ها بپرسید آیا می توانند به مدت چند روز موسیقی را فراموش کنند و آن را از برنامه ی روزانه ی خود حذف کنند به احتمال زیاد پاسخ منفی به شما خواهند داد. پس موسیقی یکی از نیاز های بشر امروز شمرده می شود؛ مانند نیاز به غذا و کسب دانش. اما به راستی این موسیقی چیست که آدمی را تا این اندازه به خود وابسته ساخته است؟

 مشکل بتوان با یک رمان یا یک پرده ی نقاشی گیج و منگ شد، اما می توان با «سمفونی نهم بتهوون»، یا «سونات» برای دو ویاون و ساز ضربی «بارتوک» و با آهنگی از «بیتل » ها خود را سرمست کرد. از این رو موسیقی هنری است که بیش از همه ی هنر ها به زیبایی دیونوسوس ،رب النوع انگور و شراب ، نماد مستی و سکر نزدیک می شود. موسیقی آزاد کننده است: موسیقی ما را از تنهایی و عزلت، از گرد غبار کتابخانه ها و ماندن در چرخه ی تکرار زندگی، می رهاند. موسیقی روزنه هایی در تن باز می کند و روح را به پرواز در می آورد.

پس موسیقی می تواند به انسان آرامش بدهد، در او شور و نشاط بیافریند، غم ها وغصه های او را - حتی برای مدت کوتاهی- به دست فراموشی بسپارد و گاهی نیز انسان را در خود غرق کند و از محیط پیرامون رهایش سازد.
اما معیار های یک موسیقی خوب چیست؟ آیا موسیقی صرفاً سلیقه ای است و نمی توان شاخصی کیفی برای آن در نظر گرفت؟ آیا چیزی به عنوان« موسیقی ضعیف» و « موسیقی قوی» وجود دارد؟ و اگر وجود دارد چه کسانی حق دارند این واژه ها را تعریف کنند و موسیقی خوب را از بد تمییز دهند؟

بر طبق آن چه که پیش تر شرح آن رفت، موسیقی را می توان یک ابزار رفع نیاز بشر امروزی به شمار آورد. اما تفاوت این ابزار با سایر ابزار های ساخت بشر چیست؟ موسیقی می تواند نیاز های مربوط به ذهن، نیاز های مربوط به روان، نیاز های مربوط به دل و حتی - بر طبق تحقیقات اخیر دانشمندان- نیاز های مربوط به جسم را نیز ارضا کند. پس مهم ترین تفاوت موسیقی گستردگی تاثیرات مثبت آن روی آدمی است. کمتر فردی یافت می شود که از هیچ نوع موسیقی ای لذت نبرد و تحت تاثیر هیچ سبکی از موسیقی قرار نگیرد.

دیگر تفاوتی که موسیقی را با سایر هنر ها مثل نقاشی جدا می کند این است که برای ساخت یک قطعه از یک آهنگ، امروزه چندین نفر نوازنده و خواننده نیاز است ؛ از این منظر، موسیقی یک هنر گروهی محسوب می شود که در آن مهارت های گوناگون، و افکار و سلیقه های مختلف نقش داشته اند؛ و شاید از همین روست که موسیقی فراگیر تر و عمومی تر از هنر هایی چون نقاشی است. فراموش نکنیم که در برخی تابلو های زیبای پیکاسو باید ساعت ها تامل کرد تا مفهوم دست و پا شکسته ای از آن را دریافت اما می توان با گوش دادن به یک آهنگ زیبا از فلان بند و با خواندن لیریک آن و توجه به جزئیات آلبوم به مفهوم یک آهنگ زیبا دست یازید. البته این به معنی عامه پسند بودن و سهل الوصول بودن معنا در موسیقی نیست بلکه این توانایی موسیقی در رفع نیاز های چهارگانه ی انسان بر می گردد که سایر هنر ها کمتر می توانند تا این اندازه موثر بیافتند.




جدا از تاثیر سلیقه در انتخاب یک موسیقی خوب، می توان موسیقی قوی را موسیقی ای دانست که در رفع نیاز های چهارگانه ی آدمی موفق تر عمل کند. دیدگاه های انحصارطلبانه و و جزم اندیشانه پیرامون موسیقی ِ بد و خوب نیز از عدم شناخت افراد از موسیقی نشات می گیرد. بحث اینکه فلان سبک موسیقی برتر و فلان سبک موسیقی ضعیف است ، به کلیشه ای کودکانه می ماند ؛ چونانکه کودکی فلان میوه را بد و فلان میوه را خوب می داند. اما با این اوصاف آیا می شود اساساً بد و خوب را در موسیقی از یکدیگر جدا کرد؟ پاسخ من به این سوال «آری » است.

 فرض کنید یک سبد پر از میوه به شما تعارف می شود که در آن از هر میوه ای و با هر کیفیتی وجود دارد به طوری که میوه های نرسیده، له شده، سوخته، پلاسیده و مانده نیز در میان میوه های گران قیمت آن سبد، وجود دارد. آیا شما می توانید بگویید که میوه سلیقه ای است و «بد» و «خوب» در انتخاب آن معنی ندارد؟ پس به شما می گویم میوه ی گندیده را انتخاب کنید! بدیهی است که نمی توانم به انتخاب سیب به جای موز ایرادی بگیرم چون سلیقه ی شخص شما ملاک این انتخاب بود اما کیفیت یک میوه ی درجه یک و دو و سه دیگر به سلیقه برنمی گردد. آن جا است که شاخص هایی چون رنگ میوه، شکل ظاهری ، سفتی و شلی و قیمت آن می تواند معیار های مناسبی در انتخاب یک «میوه ی خوب» باشد.

پس دانستیم که موسیقی را می توان با برچسب های کیفیت چون ضعیف و قوی جدا کرد. اما آیا معیار کلی ای برای این برچسب ها وجود دارد؟ اعتقاد من بر این است که اکثر قریب به اتفاق صاحب نظران و کارشناسان در حوزه ی موسیقی، در این معیار ها مشترک هستند. اما مهم ترین معیار یک موسیقی خوب چیست؟
با یک مثال ، پاسخ پرسش بالا روشن خواهد شد:

بخشی از ترانه ی «دافی شاب» از «ساسی مانکن»:

ما ها رپو درس میدیم حتی مدرسه بیا
حتی درسو ول کن بیا مغازه دافیا
 
آره مخ زدم من به اندازه کافی
واسه همینم باز کردم من یه مغازه ی دافی
این دافیه تو طبقه ی دوم عالیه و آسه
ولی این تو بغل منه مارکش آدیداسه
اینجا انواع دافیا شدن دسته بندی
انتخاب کن ما می کنیم واست بسته بندی

نگاه مادی به جنس مونث، و خطاب کردن زن ها به عنوان یک کالای فروشی در یک مغازه که مردان خریدار آن هستند توهین آشکاری به اصول و مبانی تساوی مرد و زن و رعایت حقوق زنان است. برخی از طرفداران ترانه ی بالا- که اتفاقاً زن نیز هستند - صرفاً شاد شدن و تاثیر مثبت روی روحیه شان را، معیار انتخاب چنین موسیقی ضعیفی می دانند . حال آن که آیا کارکرد موسیقی تنها شاد کردن انسان ها است؟!

این موسیقی به‌ ابتذال‌، سطحی‌نگری‌، شعارگرایی‌، پیام‌گرایی‌ و كلیشه‌گرایی‌ دچار می شود که همه ی آن ها بیانگر فقدان‌ خلاقیت‌ و غیبت‌ تخیل‌ فعال‌ در پدیدآورندگانش‌ هستند. این‌ آثار در سطح‌ باقی‌ می‌مانند یا اصلاً توجهی‌ را جلب‌ نمی‌كنند و یا زود فراموش‌ می‌شوند.

موسیقی «خوب» آن است که نه تنها تاثیر مثبتی روی بعد روح انسان بگذارد ( مثل شاد شدن با ترانه ی بالا)، بلکه پاسخ مناسبی به ذهن انسان نیز بدهد. البته ترازوی سنجش «پاسخ مناسب به ذهن» خود شنونده است. یک شنونده شاید یک بی خدا باشد و از نگاه او، وجود مثلاً مضامین بی خدایی در یک ترانه ، خوب و مثبت باشند؛ بدیهی است موسیقی مورد علاقه ی او اگر چنین مضامینی را داشته باشد پاسخ مناسبی به نیاز های ذهنی او خواهد داد. در حالی که یک مومن به خدا، قطعاً چنین موسیقی ای را تقبیح خواهد کرد. پس بحث سلیقه ها این جا است که مورد توجه قرار می گیرد. به دیگر سخن، موسیقی ای که با ترازوی ذهنی ما سازگار نیست و پاسخ مناسبی به نیاز های ذهنی ما نمی دهد را به حکم سلیقه می توانیم بد بشماریم.

برخی از منتقدان آثار سطحی، مضامینی که با اندیشه ها و باور های آن ها سازگار نیست را نقد می کنند و نه خود اثر را. این نقد که معمولا در جوامع مذهبی و تحت سلطه ی نظام های دینی سرکوبگر، فراوان به چشم می خورد اغلب از جانب معتقدان به «هنر پیام گرا» دیده می شود. بر باور آنان، هنر (و موسیقی) هدفش‌ انتقال‌ آگاهی‌ و آموزش‌ مخاطبان‌ است و نقش‌ معلم‌ را بازی‌ می‌كند. همه‌ی‌ ترفندهای‌ هنری‌، شگردهای‌ داستان‌ نویسی‌ و فنون‌ فیلم‌ سازی، و ترانه های مورد استفاده در موسیقی‌ به‌ زعم‌ اینان‌ ابزارهایی در خدمت‌ ارائه‌ی‌ تصویری‌ مؤثر و برانگیزنده‌ از واقعیت‌ جهان‌ هستند كه‌ در جهت ایجاد تحولات‌ سیاسی‌، رشد آگاهی‌های‌ مذهبی‌ و انتقال‌ دانش‌ علمی‌ می باشند. استدلال‌ وفاداران‌ به‌ این‌ برداشت‌ از هنر این‌ است‌ كه‌ ترفندهای‌ هنر موجب‌ می‌شود پیام‌ به‌گونه‌ای‌ نافذتر در ذهن‌ مخاطب‌ رسوخ کند. سرانجام‌ هنر مقهورِ پیام‌ و مخاطب‌ تحت‌سلطه‌ی‌ هنرمند است‌. این گونه است که هنر ابزار اقتدار می شود؛ اقتدار ِعلم‌، سیاست‌ و مانند آن‌.

در «دافی شاپ» دیدیم که هر چند ترانه به وضوح توهین آشکار به زنان بود اما بسیار از دختران جامعه ی ما، شیفته ی چنین آهنگی هستند. به راستی چرا؟! آیا این موسیقی به نیاز های ذهنی آن ها پاسخ می دهد؟!
متاسفانه چه بخواهیم و چه نخواهیم در چند سال اخیر، برخی توده های جامعه ی ما- به خصوص جوانان- به موسیقی سطحی و ضعیفی که صرفاً شاد و پرانرژی باشد رو آورده اند. مفاهیم و مضامینی که در بسیاری از ترانه ها وجود دارد انسان را از فکر کردن، تلاش در جهت بهبود زندگی، بهبود روابط اجتماعی میان خود و دیگران، احترام به خود و دیگران به عنوان یک انسان، احترام به جنس مقابل و داشتن زندگی آگاهانه بازداشته اند و زندگی را در کلمات کوچکی چون «داف»و «دختر» خلاصه کرده اند؛ بدیهی است که در جامعه ی بسته ی ایران، که استبداد دینی و نظام توتالیتر حاکم بر آن، وجود روابط آزادانه ی دختر و پسر را منع کرده است، گره ی این عقده ی بزرگ مگر با گوش دادن به این موسیقی ضعیف باز نخواهد شد. نگرانی دوستداران فرهنگ و هنر نیز از همین بابت است.

ما نمی گوییم « فقط متال، و دیگر هیچ» بلکه به تعدد سلایق احترام گذاشته و «شنیدن آگاهانه» را خواستاریم. ما موسیقی «رپ» را ضعیف نمی دانیم بلکه موسیقی ای که به «نیاز های ذهنی» انسان بی توجه است – چه رپ، چه دیگر سبک ها- را ضعیف شمرده و اثر طولانی مدت آن را روی جامعه ، مثبت نمی دانیم.
ترجمه شده برای بلاگر فارسی و توسط مجتبی ستوده | این وبلاگ برای تمامی مرورگرهای موجود بهینه سازی شده است
ایجاد شده با قدرت بلاگر | خوراک مطالب | خوراک نظرات | طراحی شده توسط MB Web Design