تولد دو سالگی ات مبارک «متال برای همیشه» !

۱۳۸۹ دی ۶, دوشنبه در ۱۰:۳۴



متال برای همیشه
متال برای...
متال... ...
مـ... ... ...
... ... ... ...

وقتی منتظر یک پست جدیدی ،وقتی دلت برای نوشته های آرش و امید تنگ شده، وقتی خیلی وقته خبری از آن ها نداری، وقتی فکر می کنی چی شد این جوری شد... یکهو به وبلاگ متال برای همیشه می آیی و با کلی ذوق و شوق این جمله های بی سر و ته را می خوانی!
آرش را می شناسی؟ متولد 68، 192 قد، 70 وزن، چشم: مشکی، مو: مشکی ، دانشجوی......... دوست داری بیشتر بدانی؟ همانی که دو سال پیش توی بلاگفا می نوشت. همانی که به جرم نوشتن پست هایی که توش «آزادی» و «سیاست» بود فحش می خورد. همانی که آقایی بهش می گفت : ناسیونالیست افراطی. همانی که شعر های شاملو را خیلی دوست داشت. همانی که به ادبیات عشق می ورزید. همانی که توی پست هاش حرف های گنده گنده می زد. همانی که عاشق نظریه پردازی بود. همانی که به فلسفه علاقه داشت. همانی که...
امید را چی؟ یک روز آمد نظر داد. آره آشناییشان خیلی ساده بود. بعد هم با هم چت کردند. آرش به امید پیشنهاد همکاری داد. امید دیگه. همانی که عاشق پینک فلوید بود. همانی که توی دوست داشتن آناتما با آرش هم سلیقه بود. همانی که گاهی دلش می گرفت و حرفای سیاه می زد. همانی که بارها از جنبش سبز توی پست هاش حمایت کرد. همانی که قلمش خیلی خودمونی و قشنگ بود.
یادت می آید؟ یک روز آمد و تهدیدشان کردند که وبلاگ را ببندند مگر نه به جرم توهین به نظام ، شلاق و حبس در انتظارشان نشسته. آن ها هم به بلاگر آمدند و شروع کردند نوشتن و نوشتن و نوشتن. حتماً یادت می آید که اوایل هفته ای دو سه تا پست می نوشتند! بعد ها هفته ای یک پست و بعد؟ کم کم موج فیلتر کردن وبلاگ های متال شروع شد. پیامک ها خبر فیلتر شدن وبلاگشان را می دادند و چه اشک هایی که نریختند... کم کم یاد گرفتند قوی باشند. یاد گرفتند مرد باشند. یاد گرفتند گریه هاشان را مخفی کنند و بغض های شان را توی خودشون بریزند. هر بار یک شماره به آدرس وبلاگشان اضافه می کردند و پیش خودشان فکر می کردند افتخار بزرگیه توی این مملکت فیلتر شدن! اشتباه هم نمی کردند. می کردند؟ تا این که سه بار فیلتر شدند. سه بار ادامه دادند.
دو سال از اولین پستی که آرش توی بلاگفا نوشت گذشته. حالا «متال برای همیشه» 2 ساله شده!!! دو سال نوشتند فقط به عشق متال متال و متال. دو سال نوشتند فقط برای این که نمی توانستند از عشقشان دل بکنند. دو سال نوشتند برای این که در جمع دوستانشان احساس خوشحالی می کردند. دو سال نوشتند تا یک وبلاگ همیشه بروز و قوی در زمینه ی موسیقی متال داشته باشند. دو سال...
می خواهند برگردند. شاید خیلی زود، شاید هم کمی دیر. می خواهند نفس بکشند. می خواهند زنده باشند. می خواهند بنویسند. منتظرشان باشید.  

موسیقی سیاه ، خوب یا بد؟

۱۳۸۹ مهر ۲, جمعه در ۱۶:۴۰

در سیاره ای که ملیون ها سال است با شتاب به سوی فراموشی می رود ما در میان غم زاده شده ایم؛ بزرگ می شویم ، تلاش و تقلا می کنیم، بیمار می شویم، رنج می بریم، سبب رنج دیگران می شویم، گریه و مویه می کنیم، می میریم، دیگران هم می میرند، و موجودات دیگری به دنیا می آیند تا این کمدی بی معنی را از سر گیرند.
(تونل – اثر ارنستو ساباتو)

در سال های اخیر شاهد رشد چشمگیر گروه هایی هستیم که موسیقی شان را با اندوه، سیاهی، ناامیدی، افسردگی و خودکشی می شناسند. بلک متال و دوم متال در میان دیگر سبک های موسیقی متال بستر بسیار خوبی برای ظهور این گروه ها بوده است. تا جایی که مشتقاتی هم چون suicidal black metal و depressive black metal و funeral doom و... نهایت سیاهی و تاریکی را در ذهن ها تداعی می کنند. دپرسیو بلک متال که گاهی با بلک متال خودکشی گرا یکی شمرده می شود جولانگاه گروه هایی است که در اشعارشان از خودکشی، خودآزاری، خودزنی، خود تخریبی، جنون و... سخن می گویند و «نیستی» را راه رهایی آ دمی از رنج ها معرفی می کنند. وکالیست ها ضجه می زنند و گیتار فضای رعب آور و غم بار و درامز با سرعت زیاد، آشفتگی و ویرانگری زندگی را در ذهن تصویر می کنند و شنونده گاهی آن چنان تحت تاثیر قرار می گیرد که پس از شنیدن آهنگ، از زنده بودن خود خوشحال می شود!

در این نوشتار می خواهم به بررسی چند پرسش اساسی بپردازم:
ریشه رشد و گسترش موسیقی سیاه چیست؟
هدف از اشعار و موسیقی این چنینی چیست؟ انگیزه ی سازندگان این آهنگ ها چه می باشد؟
اصولا وجود این بند ها مفیدند یا مضر؟
مخاطبان این موسیقی کیستند؟

نگارنده قصد دارد دریافت های تجربی و انگاره های علمی خود را – هر چند ناقص و کوتاه – در حد بضاعت خود و وبلاگ با شما در میان بگذارد. قبل از تشریح و توضیح بیشتر اضافه می کنم قصد تقبیح و تکریم سبکی ویژه  و موسیقی ویژه و گروهی ویژه را نداشته و در نهایت بی طرفی این مقاله را از سر می گیرم.

وجود موسیقی سرشار از ناامیدی و غم – که از این پس من به آن موسیقی سیاه می گویم - حاکی از وجود مخاطب غمگین و ناامید است آن چنان که وجود پزشک حاکی از بیمار. مخاطب غمگین اتفاقا ممکن است در دنیایی زندگی کند که از رفاه و آسایش خوبی برخوردار باشد. این مخاطب موسیقی بعضا شاد رپ، موسیقی عامه پسند پاپ، موسیقی آرامش بخش لایت، موسیقی هیجانی راک، موسیقی سنتی کلاسیک، موسیقی بومی کانتری و... را می شناسد اما انتخاب او موسیقی سیاه و غمبار دپرسیو است.
این مخاطب اتفاقا ممکن است شرایط مالی خوبی داشته باشد و در سرزمینی مرفه و توسعه یافته که از حقوق مدنی و آزادی های اجتماعی خوبی برخوردار است زندگی کند. پس علت تمایل چنین مخاطبی به موسیقی سیاه چیست؟

دنیای مدرن با همه امکانات و ابزارها ی رفاهی اش – از رشد تکنولوژی تا رشد فرهنگی، اجتماعی و سیاسی- نتوانسته است از درد ها و آمال انسان مدرن بکاهد. این واقعیت تلخ را می توان با رجوع به آمارهای افسردگی و خودکشی در کشور های توسعه یافته یافت. پژوهش های انجام‌شده در اين زمينه نشان مي‌دهد كه در اروپا و آمريكا  15 تا  30درصد بزرگسالان در طول زندگي‌شان حتماً يك‌بار به افسردگي عميق مبتلا شده‌اند. شیکور ساکسنا، یکی از اعضای بخش بهداشت روانی در سازمان بهداشت جهانی چنین می گوید:  آمار و ارقام ما نشان می دهد که بار افسردگی احتمالا افزایش خواهد یافت تا جایی که در سال 2030 این بیماری در مقایسه با همه ی بیماری های دیگر که آدمی با آن ها مواجه است، بزرگترین بار برای بهداشت در جهان خواهد بود .
روابط اجتماعی شکننده و ضعیف ناشی از ظهور فضای مجازی و روابط غیر رودر رو، نابسندگی ناشی از افزایش انتظارات و انتخاب ها که منجر به ناخرسندی می شود، افزایش دغدغه های فکری ناشی از تاثیرات پول و قدرت در روابط اجتماعی و تغییر تعریف خوشبختی و موفقیت، ماشینی شدن زندگی ناشی از صنعتی شدن و دیگر اختلالات دنیای مدرن هر کدام بشر امروز را سرگردان، ناخرسند  و افسرده کرده است.
کارل یاسپرس در این باره چنین می گوید:
امروزه مغاک حاصل از ناخرسندی از دستیابی صرف و آن گونه بی یاوری که پیامد در هم شکستن مجراهای ارتباطی است، چنان تنهایی روحی ای پدید  آورده است که پیش از این هرگز وجود نداشته است. این تنهایی خود را پنهان می کند و به عبث تسلی و خلاصی خود را در رفتارهای نابخردانه و شهوانی می جوید تا آن جا که سرانجام به درک عمیق اهمیت ایجاد همپیوندی میان آدمیان هدایت شود.
بسياري از آدمیان ، افسردگي خود را به صورت خستگي ، بي قراري و تظاهر به بيماري نشان مي دهند و در حالت افراطي به صورت فعاليت هاي جنسي ، پرخاشگري و رفتار بزهكارانه بروز مي دهند .

بنیانگذاران گروه های موسیقی سیاه، لزوما انسان های دیوانه و افراد مالیخولیایی و بیماران روانی نیستند. آن ها با ساختن این موسیقی دست به گونه ای تخلیه روانی می زنند – آن گونه که همه ی ما به درد دل کردن یا به درد دل شنیدن علاقه مندیم. موسیقی سیاه و غم آلود اگر بتواند باعث تخلیه روانی و ایجاد حس همدردی در شنونده بشود می تواند به عنوان مسکنی قوی برای انسان مدرن شناخته شود. آزادسازی انرژی ها و هیجانات منفی و همدردی با ترانه سرا و موسیقی آن، می تواند تاثیرات مثبتی روی شنونده داشته باشد.
همان گونه که با روبه رو شدن با دیوانگان، بیماران روانی و معلولان جسمی و ذهنی احساس قدرت، شادمانی و شکرگزاری حاصل از سلامت  خود و احساس اعتماد به نفس فراوانی می کنیم، شنیدن این موسیقی نیز چنین تاثیری را می تواند داشته باشد.
اما گاهی ترغیب و تشویق به خودکشی، افسردگی و خودآزاری در ترانه ها شنونده ی کم ظرفیت و تازه کار موسیقی سیاه را در گرداب مشکلات و گرفتاری های خود غرق کرده و او را به اوج افسردگی و نومیدی می رساند و این چنین است که بستر مناسبی برای اقدامات و تصمیمات عجولانه و نابخردانه فراهم می شود.
به دیگر سخن، این موسیقی دو تاثیر متفاوت می تواند داشته باشد:
  1. 1)از غم ها و مشکلات فکری و روحی انسان بکاهد و او را به آرامش و آسودگی فکری هدایت کند.
  2. 2)بارقه ی امید و انگیزه ی زندگی اش را به ناامیدی و محکومیت به شکست بدل سازد.

بر پایه ی پژوهش جدیدی که به تازگی در مجله British Journal of Psychology به چاپ رسیده ، برخی مردم به موسیقی گوش می دهند تا احساسات خود را تحت کنترل در آورند. این افراد که اغلب عصبی و درون گرا هستند بیشتر از موسیقی جهت فضاسازی عاطفی برای خود و دیگران، تقویت روحیه و ایجاد انگیزش استفاده می کنند. حال آن که گروه دیگری با پشتوانه و انگیزه ی فکری بر موسیقی مورد نظر تمرکز می کنند. این افراد احتمالا موسیقی را بیشتر به شکل منطقی و ادراکی می شناسند، بر روی پیچیدگی های فنی و هنری آن متمرکز می شوند و با گوشی نقاد به ارزیابی قطعات می نشینند.
بیشتر شنوندگان موسیقی سیاه و دپرسیو از دسته نخست هستند. از این روست که متاسفانه در حوزه ی موسیقی سیاه در سال های اخیر شاهد آلبوم ها و گروه های ضعیفی هستیم که از نقطه نظر فنی و هنری حرفی برای گفتن نداشته اند؛ همان بند هایی که نام depressive black metal یا suicidal black metal را با خود حمل می کنند و از قضا توانسته اند شنونده های فراوانی را پیرامون خود گرد آورند اما موسیقی شان ضعیف و ابتدایی است.
هر چند موسیقی می تواند به ارضای احساسی و عاطفی شنونده کمک کند اما فراموش نکنیم موسیقی خود هدف است و نه ابزاری برای رسیدن به هدف؛ به دیگر سخن، موسیقی صرفا  ابزار به گریه در آوردن شنونده، در فکر فرو بردن او، شاد کردن او، به آرامش رساندن او، تهییج او و غیره نیست بلکه شنیدن موسیقی خود از والاترین اهداف است که می تواند همه ی آن ها را به همراه داشته باشد از این رو است که در انتخاب هدف باید دقت شود  و همواره شنیدن آگاهانه را به مخاطبان هر نوع موسیقی توصیه می کنم.
موسیقی خوب باید بتواند تحرک فکری و ذهنی در شنونده پدید آورد. موسیقی ای که صرفا فضاهای تیره و تار و نواهای مالیخولیایی دارد و کرختی و سکون را به شنونده تحمیل می کند چیزی بهتر از روضه خوانی های مداحان و عربده کشی های شان نیست.



نظریه ی مشترک فروم های UM و...

۱۳۸۹ شهریور ۲۵, پنجشنبه در ۱۲:۰۹
متنی که این پایین به رنگ آبی می بینین نظریه ی سرای سالمندان متال هد های جوان هست که دوست عزیزمون Brutal تو قسمت کامنت های پست قبل گذاشته...گفتم خیلی وقته آپ نکردیم،چه بهتر که با نظر این دوستمون آپ کنیم...بالاخره اینجا یه فضای بازه که هر کسی میتونه نظرش رو بگه،منم چون این نظر از طرف پیشکسوتان خاک صحنه خورده ی این سبک غیر اعتراضی و جلف و لوس و بی معنی بود گفتم که بذارم تا بقیه ی دوستان هم باهاش آشنا بشن...البته مثل اینکه تو دهه ی 60 و 70 میلادی که این دوست عزیزمون ازش میان فحش و الفاظ رکیک مد بوده،برای همین کسانی که دوست ندارن با چنین الفاظ باستانی ای مواجه بشن از خوندن کامنت این عزیز صرف نظر کنن...


"""واقعا خسته شدم از بس تو وبلاگهای ایرانی دیدم که نوشتند "موسیقی متال موسیقی اعتراضه"

کله ی کیریتون رو از تو کونتون در بیارید! چنین چیزی هم نیست!

من نمیدونم چرا فقط توی وبلاگهای ایرانی چنین خزعبلاتی رو در مورد موسیقی متال میخونم.حالا مثل خودتون الکی با ادب حرف نمیزنم. بی شیله پیله حرفمو میگم.خداییش یا درست بنویسید یا کلا جمع کنید. چندتا کسخل دوره هم جمع شدید نظریه ارائه میدید هر روز.
موسیقی رو بیخیال شدید چسبیدید به تفسیرش! آقا جان یه چیزو میشه 1000 جور تفسیرش کرد.حالا من خودم اصلن هیچی, این حرفهای کیریتون رو توی فرومهایی مثل um بزارم همه بهتون میخندند.البته اعضای فرومهایی که میگم همشون بالای 30-40 سال سن دارند و به اندازه عمرتون متال فن بودند و به اندازه موهای سرتون لایو رفتن.آخه حق هم دارن بخندند.خنده دار نیست؟ آخه کسخل تو چنتا الد اسکول گوش دادی بر اساس اونا داری میگی متال فلانه متال بهمانه.متال یه چیزه واحد نیست که تو میای میگی هدف متال چیه!
از وقتی adsl اومده وبلاگهای فارسی از فبل هم کیریتر شدن! یه عده میشینن هر روز 10 تا آلبوم دانلود میکنن میرن متال-آرکایوز یه نگاهی به info اشون میندازن بعد میان هر کسشعری به ذهنشون میرسه تو وبلاگشون مینویسن!
بعضیهاشون هم که چندتا کتاب نیچه و کامو و ... خوندن سعی دارند موسیقی رو با چیزایی که خوندند مرتبط کنند و خودشون رو از این طریق ارضا کنند که آره ما هم یه کسشعری گفتیم و چندتا کسخلتر از خودمون ازمون تعریف کردند
آقا به هرچی اعتقاد دارین این کسخل بازیا رو جمع کنید یا بشینید به کس نوشتنتون در مورد موسیقی متال ادامه بدید و از همدیگه تعریف کنید."""

اینم لیک کامنت ایشون

-----------------------------

اینم نظریه عزیزم...

شما تو فروم های چی چی بود گفتی؟! UM؟ با اون رفقای بالای 50 سالتون میشینین فحش هایی که گفتی رو با هم تمرین میکنین و از خاطرات کنسرت های بلک سبت و از اون شبی که با راب هالفورد و پال استنلی دور یه میز مشروب خوردین میگین؟!
هر کسی برداشت خودشو از موسیقی داره،من چرت و پرت برداشت میکنم شما برو از خاطرات لایوت با پیر پاتال های دور و برت بگو


suicidal narcism II

۱۳۸۹ مرداد ۲۷, چهارشنبه در ۱۵:۳۸
تنها بدان خدایی ایمان دارم که رقص بداند
و چون ابلیس ام را دیدم،او را جدی، کامل،ژرف و باوقار یافتم...او جان سنگینی بود.از راه اوست که همه چیز فرو می افتد.
با خنده می کشند نه با خشم! خیز تا جان سنگینی را بکشیم!
چون راه رفتن آموختم،به دویدن پرداختم،چون پرواز کردن آموختم،دیگر برای جنبیدن نیاز به هیچ فشاری ندارم.
اکنون سبکبار ام،اکنون در پرواز،اکنون می بینم خویشتن را در زیر پای خویش...اکنون خدایی در من رقصان است.

فراسوی نیک و بد...
نیک...بد...نیک...بد...نیک...بد...نیک...بد...تکرار پشت سر هم این دو کلمه شاید کلمه ی جدیدی رو تو مغز ما حک کنه...برای مثال نیکبد
معنی این کلمه اهمیتی نداره،نکته ی حائز اهمیتش اینه که تونستیم چرخه ی ساخت و شکل گیری خیلی از واژه هایی که روزانه به کار می بریم رو یه جورایی شبیه سازی کنیم...
کلماتی که با ترکیب واج های متداولی که به تلفظشون عادت داریم ساخته میشن...
مثلن برای ما ایرانی ها این واج ها صداهایی هستن که با خوندن ا،ب،پ،ت،ث،ج،چ،ح،خ و... تولید می کنیم که به اصطلاح بهش گویش یا لهجه گفته میشه،و اثر این گویش و لهجه رو میشه به وضوح تو کلمات متداول زبان پارسی ببینیم
اما برای مثال تو زبان تازی خبری از واج های گ،چ،پ،ژ نیست...چرا که مغز یا تارهای صوتی اونا در کل با این اصوات بیگانه بوده و هست...
یا تو یه زبان دیگه می بینیم که یه سری واج ها و اصوات کاربرد بیشتری دارن...برای مثال تو آلمانی ما "خ" رو زیاد می شنویم،یا تو فرانسه ژ یا ق...
خب؟! اینا چه ربطی به بحث ما داره؟! "متال" کجا،کلاس درس زبان عمومی کجا؟!
ولی اگه صبر کنین یه جورایی ربط پیدا می کنه...
تا اینجا تفاوت لهجه ها و گویش ها رو که به تفاوت ساختار املایی و صوتی کلمات منجر میشه رو فهمیدیم،و از اینجا میشه به این نکته رسید که شرایط اقلیمی،فرهنگی و... تاثیر مستقیمی روی این تفاوت ها بین ملل مختلف داره
بشر برای توصیف اجسام،حالات،شرایط و سایر موجودیت های پیرامونش از واج ها استفاده کرد و با جمع چند واج کلماتی رو ساخت...مثل سیب که به یه میوه ی گرد و اغلب زرد یا قرمز گفته میشه،یا انار که به همون صد دانه یاقوت دسته به دسته ی خودمون میگن.......ما میگیم انار و تازی ها رمان،انگلیسی ها هم میگن Pomegranate
تفاوت میان واژه های ملل مختلف همون تفاوتی هست که بین ارزش هاشون وجود داره...
نیک و بد برای ما چیزی و برای ملتی دیگه چیز دیگه...
ارزش های ما مایه ی سرافکندگی یه ملت دیگه هستن،و شر و بدی در نگاه اون ملت چیزی که ما به وجودش افتخار می کنیم و برای رسیدن بهش سر و دست می شکنیم...
چه ارزش ها که یک جا مایه ی تزکیه ی روح و روان و جاده ای برای رسیدن به بهشت قلمداد میشن و جای دیگه ریشه ی تمام بدی ها شمرده میشن...
اعمالی که ما بهشون واژه ی نیک رو نسبت دادیم اعمالی هستن که روزی برای ما دور از دسترس بودن و ما آینده مون رو در گرو رسیدن به اونا می دیدیم و حالا جامه ی تشریف و تکریم بهشون پوشوندیم و اونا رو فراتر از نیک و بلکه مقدس جلوه میدیم
نیک و بد...خیر و شر...روشنایی و تاریکی...ارزش ها و فضیلت ها همه و همه واژه های بی معنی ای هستن که نیک و بدشون رو از ما و باورهامون وام گرفتن!!! این ما بودیم که به رفتارها و اتفاقات بی معنی پیرامون خودمون طبق اون چیزی که می خواستیم! معنی دادیم...ارزش ها رو به وجود آوردیم تا شاید به وجود بی وجود خودمون معنا بدیم! تا شاید خودمون رو پیدا کنیم...
اولین نکته ای که بعد از این حرف ها میشه بهش فکر کرد اینه که این ارزش ها و باور ها همه انسانی و زمینی اند! نه آسمانی و ملکوتی...هیچ کدوم از این ها به ما وحی نشدن! همه رو برای پر کردن کمی و کاستی هایی ساختیم که حس می کردیم...و این کمی و کاستی ها بین ملل و جوامع مختلف متفاوت بودن و در نتیجه ارزش های متفاوتی هم به وجود اومدن...
ارزش هایی که همونطور که دیدیم در یه جامعه هنجار و در یه جامعه ی دیگه ناهنجار قلمداد میشن

هر ملت ارزش های خودش رو پرچم قرار میده و با اون به ملت دیگه حمله ور میشه...و اینطور میشه که هزاران پرچم رنگارنگ تو دنیا به وجود میاد،پرچم هایی که هر کدوم بوی خون میدن!
هزاران پرچم رنگارنگ که هر کدوم نشان از هیولای وجود یه ملته...هزاران هیولای سرکش که ملت ها برای کنترل خودشون! خلق کردن...چون که من بودن رو دوست نداشتن! چون که دوست داشتن گله باشن...گله ای از گوسفند که بع بع کنان به دنبال پرچمی میرن که باد اونو به هر سمت و سویی می بره...

{زرتشت سرزمین های بسیار دیده است و ملت های بسیار،زرتشت بر روی زمین قدرتی شگرف تر از کارهای عاشقان ندیده است،که نیک و بد نام گرفته اند. به راستی قدرت این ستایش و نکوهش هیولایی ست.برادران،بگویید،چه کس آن را لگام تواند زد؟ چه کس بر هزار گردن این هیولا بند تواند نهاد؟ آن چه هنوز در میان نیست بندی ست برای این هزار گردن،آن چه در میان نیست یک غایت است.بشر هنوز غایتی نیست! اما برادران،بگویید ام،،آن جا که بشریت هنوز غایتی نباشد،آیا جز آن است که بشریت خود هنوز در میان نیست؟
چنین گفت زرتشت . فردریش نیچه - ترجمه داریوش آشوری }


پی نوشت :

Lamb of God
VIGIL
(شب احیا)

پدر!!! خواست و اراده ات همیشه استوار باد...

من ارزش این زندگی را منکر گشته ام
چرا که دیگر نمی خواهم قربانی لقب گیرم
مرگ بر تو ای اربـــــاب...
این هم برای انکه وضعت از این نیز که هست بدتر شود
باشد که تو را زودتر به فنا برد

به من نشان بده احساس ات را...احساس گندیدن و زوال از درون وجودت را...
این احیا! می سوزد و می سوزد تا که روزی آتش خشم ما وجود ات را فرا گیرد
پــــدر..............ما تو را به دست فراموشی می سپاریم
نام ات تقدیس باد...
اما امروز همه چیز دگر گشته است...
بپرس که چرا وجودم پر است از نفرت!!!
چرا دست به دعا نشسته ام تا ملتی راکه بدان عشق می ورزم نابود شود؟
و چرا با اشتیاق جان ام را در این راه خواهم داد تا که این انقلاب تولدی نو داشته باشد
به خاطر تمامی تلاش ها و نزاع های بیهوده ی کسانی که در راه شکوه و جلال خون آلود تو جان خود را از دست داده اند
من تو را پس می زنم...تو را انکار می کنم
و با تو به مبارزه بر می خیزم تا که بتوانم به زندگی ادامه دهم!

چوپان را بزن...گوسفندان خود به خود متفرق می شوند...!!!

این بلاگ تابع قوانین مدنی جمهوری اسلامی ایران نمی باشد!

۱۳۸۹ مرداد ۲۶, سه‌شنبه در ۱۳:۰۵
از نوشته ها همه تنها دوستار آن ام که با خون خود نوشته باشند...با خون بنویس تا بدانی که خون جان است.
دریافتن خون بیگانه آسان نیست،از سرسری خوانان بیزارم...
آن که خواننده را شناخت،دیگر برای خواننده کاری نکرد.
سده ای دیگر با چنین خوانندگان،یعنی گندیدن جان!!!
... فردریش نیچه

موسیقی متال موسیقی خون است،موسیقی ای که با خون نوشته شده...موسیقی مردگان است...مردگان مطرودی که آنان را در تاریکی وجودشان صدایی برای فریاد نیست...
شنونده ای خواهد که با رنگ و بوی خون آشنا باشد...

حوصله ی ادبی و شسته رفته نوشتن ندارم،بقیه اش رو به زبون آدمیزاد میگم...

سایت ها و بلاگ های مربوط به موسیقی راک/متال تو اینترنت کم نیستن...
از سایت ها و بلاگ های پر محتوا و غنی گرفته تا اونایی که.............هیچی...بیخیال
به هر حال چنین گوناگونی ها و تفاوت هایی رو تو هر زمینه ای میشه دید و سایت ها و بلاگ های راک و متال هم از این قائده مستثنا نیستن...
موضوع بحث ما بررسی محتوای این سایت ها نیست،اصلن به ما ربطی نداره...
سایت هایی با محتوای خوب و غنی،خودشون مخاطبشون رو جذب می کنن و سایت های ضعیف هم نیازی به بررسی و نقد ندارن،چون که هر عقل سلیمی خودش فرق بین خوب و بد رو تشخیص میده...و من هم در جایگاهی نیستم که راجع به این قضایا نظر بدم...
تنها دلیلی که من رو به نوشتن این پست وا داشت دیدن چند خط از قسمت معرفی یکی از وب سایت های "خوب" توی زمینه ی راک/متال بود که واقعن باعث تعجب من شد...
البته خط مشی و برنامه های دیگران به من هیچ ربطی نداره و هر کسی آزاده هر طور که دوست داره و صلاح می دونه مطالب سایت یا بلاگ خودش رو مدیریت کنه،ولی من دوست داشتم از دید یه ناظر یا یه بازدید کننده ی این سایت خوب و پرمحتوا نظرم رو راجع به این قضیه بیان کنم...و یه نقد دوستانه رو به اطلاع این عزیزان برسونم
البته من چندان فعالیتی تو این سایت نداشتم ولی توی اون چند بازدیدی که از این سایت داشتم و شناختی که از بعضی از کاربرانش دارم میتونم بگم که مطالب و محتوای این سایت در نوع خودش عالی و قابل احترامه ولی واقعن با توجه به موضوع و محتوای این سایت یعنی موسیقی راک/متال دیدن چنین پیغام و مقدمه ای در این سایت کمی دور از انتظار و اگه دوستان ناراحت نشن مسخره! میاد


فقط ازتون می خوام که عکس بالا رو با عکس پایین مقایسه کنین...

با کلیک روی هرکدوم از عکس ها می تونین به سایت مربوطه اش برین


موسیقی متال موسیقی خون است،موسیقی ای که با خون نوشته شده...موسیقی مردگان است...مردگان مطرودی که آنان را در تاریکی وجودشان صدایی برای فریاد نیست...
شنونده ای خواهد که با رنگ و بوی خون آشنا باشد...

سده ای دیگر با چنین شنوندگان،یعنی گندیدن جان...

باید فاتحه ی متالی رو خوند که تو سایت ها و انجمن هاش چنین شعار هایی داده بشه...
متال یه اسب زیبا! وحشی و سرکشه که فقط باید باهاش تاخت و تاخت و همه ی پرده ها و حصارها رو در هم درید نه اینکه اونو تو یه اسطبل و مزرعه ی کوچک محصور کنیم و فقط باهاش پز بدیم...

you dont know how it's like......
breaking the law...breaking the law
به خصوص اگه این قوانین،قوانین ظالمانه،انسان ستیز،انحصارطلب و مسخره ی جمهوری اسلامی ایران باشه!!!


البته پر واضحه که اون پیام و پیام های مشابهش فقط جنبه ی نمادین دارن،ولی...به نظر من اگه اون پیام حقیقت رو برسونه قابل تحمل تره تا اینکه فقط یه شعار برای رد گم کنی و تبلیغ باشه!

به قول یکی از دوستان بلاگ نویسمون(مازیار) سانسور رو میشه تحمل کرد،ولی خود سانسوری رو نه!!!
شاید اون شعار زیر مجموعه ی خود سانسوری قرار نگیره،ولی میتونه به نوعی از مشتقاتش یعنی خود فروشی باشه!!!

این فقط یه نقد دوستانه بود و امیدوارم که کسی به خصوص مدیران عزیز این وب سایت با خوندن این مطلب ناراحت نشن...
در ضمن بهتر بود که من این مطالب رو تو خود این وب سایت مطرح می کردم،ولی به خاطر احترام به همون خواسته ی این عزیزان یعنی "پرهیز از چنین بحث هایی" بهتر دیدم که تو بلاگ خودمون این مطلب رو بذارم
ترجمه شده برای بلاگر فارسی و توسط مجتبی ستوده | این وبلاگ برای تمامی مرورگرهای موجود بهینه سازی شده است
ایجاد شده با قدرت بلاگر | خوراک مطالب | خوراک نظرات | طراحی شده توسط MB Web Design